عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت
11:17 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
عشق یعنی حسرتی در یک نگاه
عشق یعنی غربتی بی انتها
عشق یعنی فرصت اما کوتاه
عشق یعنی مرگ اما بی صدا
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت
1:51 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است...
به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است...
به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است...
به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
+ نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت
3:22 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور
عشق گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعنی دائماً در اضطراب، عشق يعني تشنگي در شط آب !
عشق يعنی لاله پرپرشدن، عشق يعني در رهش بي سرشدن !
عشق يعنی عاشق شيدا شدن، عشق يعني گمشدن پيدا شدن !
عشق يعنی مبتلا گشتن به درد، عشق يعني عقل را کردي تو خرد !
عشق يعنی هردمی در جستجو، عشق يعني هجرت از من تا او !
عشق يعنی حرف او برروي چشم، عشق يعني صبر در هنگام خشم !
عشق يعنی دلبري دلدادگی عشق يعني غربت واماندگي !
عشق يعنی همچو آتش سوختن، عشق يعني چشم بر او دوختن!
عشق يعنی دائماً در درد ورنج، عشق يعني يافتن صدکوه گنج!
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت
9:7 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
دوستت دارم اما نمی توانم بیانش کنم تو مثل سرابی یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود ... از دیدنت سیرنمی شوم دوستت دارم تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار و مرا به سرخی خون دل شقایق اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست فقط دوستم بدار وترکم نکن
+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت
8:35 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
از لحظه های افسرده تنهايی می گريزم و در ابتدای خيابان عشق چشمان پر انتظارت را به دستان صميميت می دوزم
حالا تو آمده ای و تنهايی من از تپش حضور تو شکسته است
تو آمده ای و با آمدنت آرزوهايم راکه چونان پرنده ای درقفس نااميدی زندانی بودند، پروازداده ای
ای آزاده بهارآلود
من زيباترين شعرعشق را از چشمان تو می خوانم
آمدنت بهانه ای شد برای اينکه مرواريد های کوچک اشکم را چون دسته گلی برای تو بريزم و
نامت را در غزل های سبزم جاری کنم
ای زيباترين شعر عشق باآمدنت بهار می رويد و
فصل زيبای گل به شکوه عظمتت سجده می کند

+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت
8:12 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
بازی عشق
رسم بازی عشق این بود که
من بشمارم و تو قایم شوی
به همان رسم های قدیمی کودکانه (قایم باشک)
هنوز نشمرده بودم که رفتی
و چنان ناپیداکه
برای همیشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم
لعنت به این بازی بچه گانه لعنت
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت
9:19 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
عشق يعني خلوت و راز و نياز
عشق يعني محنت و سوز و گداز
عشق يعني سوز بي ماواي ساز
عشق يعني نغمه اي از روي ناز
عشق يعني كوي ايمان و اميد
عشق يعني يك بغل ياس سپيد
عشق يعني يك ترنم از يه يار
عشق يعني سبزي باغ و بهار
عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني انتهاي انتظار...
عشق يعني وعده بوس و كنار عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار
عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار
عشق يعني حس نرم اطلسي عشق يعني با خدا در بي كسي
عشق يعني همكلام بيصدا
عشق يعني بي نهايت تا خدا...
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت
6:26 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
نيرومند ترين عاملي كه به اعمال و رفتار اثر دارد نيروي عشق است . زيرا هر آنچه در زندگي
انجام مي دهيم يا براي كسب عشق است يا براي جبران كمبود عشق . ( براين تريسي )
اگر مشتاق درك عشق هستيد ميبينيد كه ترس ، اتكاء ، مالكيت ، سلطه و
نفوذ ، مسئوليت ، وظيفه ، ترحم به خود ، هيچ يك عشق نيستند . رنج
ناشي از دوست داشتني نبودن عشق نيست . عشق يك احساس نيست .
عشق حتي نقطه مقابل واژه تنفر هم نيست
به قول شكسپير: عشق چيست ؟ هر چه هست مال فردا نيست . مال همين امروز است ، زيرا كسي از فردا خبر ندارد .
چند نفر از ما وقتي يقين حاصل مي كنيم كسي را كه دوستش داريم ، براي
ماست و حقيقتأ دوستمان دارد ، او را مي آزماييم تا مطمئن شويم ؟ محافظه
كار است يا بي پروا ؟ با همدلي به حرف هايمان گوش مي دهد يا نه ؟؟؟؟؟
با كو چكترين ناملايمي ترك مي كند يا نه؟؟؟!!!
و وقتي به عشق او اطمينان پيدا كرديم ديگر همه كاري از ما بر مي آيد.
دلگرم مي شويم تا براي جستجوي ديگر و يار ديگر ...
شيوه هاي عشق زن و مرد :
زن به همان شيوه مرد عشق نمي ورزد . بايرون ميگويد : عشق
يك مشغوليت در زندگي مرد است . اما براي يك زن خود زندگي
است .نيچه مي گويد : كلمه عشق براي زن و مرد دو مفهوم و
معناي متفاوت دارد چيزي كه زن از اين كلمه درك مي كند به قدر
كافي روشن است براي او نه تنها به معني فداكاري بلكه هديه كامل
جسم و روح بدون ملاحظه و بدون توجه به چيز ديگري است اين
عدم وجود شرط باعث وفاداري در عشق يعني تنها چيزي مي شود
كه او دارد .
اصولأ مرد با يك زن خود را كامل مي بيند اما تمام نمي بيند ، ولي
زن يك مرد را هم كامل مي بيند و هم تمام .
زن فقط يكي را نمي خواهد كه مردش باشد و ارضاء غريزه جنسي
اش كند بلكه مردي را مي خواهد كه قلبش را تصرف كند . ولي مرد
بر خلاف ان نمي خواهد قلب زن راتصرف كند بلكه مي خواهد خود
زن را تصرف كند .
تفاوتهاي فردي چه بخواهيم يا نخواهيم رابطه بين دو طرف را تحت تأ ثير قرار ميدهد .توجه به اين مورد بسيار تحكيم روابط را تضمين مي كند .
عقل زن كمتر از مرد است ( چاقوي تشريح نشان مي دهد ، ناحيه پيشاني
محتوايش در مرد بيشتر از زن است ) ، و در عوض عاطفه مرد هم كمتر
است و مغز در قسمت تالاموس در زن كه ناحيه عاطفي است رشد بيشتري
دارد .
..........................................................................................
هر كسي دو بار مي ميرد : يكبار آنوقت كه عشق از دلش مي رود وكسي نيز ديگر
دوستش ندارد . بار ديگر آنوقت كه زندگاني را وداع مي گويد .
اما مرگ زندگي در برابر مرگ عشق ناچيز است .
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت
9:14 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
روزي به شهري سفر خواهم كرد كه دلم هرگز نگيرد ... خسته از اين رنگهاي سفيد وسياه ... از اين پيچش و التهاب واژه ها و مبهوت از اين سكون لحظه ها دايره وار به گرد خويش چرخيده ام و پيوسته از خود مي پرسم آيا دنيا همينقدر كوچك است ؟ همانند مورچه اي كه درون يك قطره آب زنداني شده است ... شايد روزي بشود از اين قطره آب خود را رها كنم و به شهري بزرگتر كه درياچه اش يك قطره آب نباشد سفركنم... به شهري كوچ خواهم كرد كه درياي ذهن من اسير قطره خرده فكري سراب گونه نشود ... من از آدميان خسته و به آدميان مشتاقم ... من ذهن خويش را تكانده ام از همه مشاقيها و از همه اسارتها و نفرتها و خستگيها .. اكنون كه با سربلندي به اين احساس نائل آمدم مي خواهم راه خويش گيرم و به شهري سفر كنم كه خدا آنجا فانوسي برايم روشن گذاشته است ...
+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت
6:18 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
ای پرستوی زیبای وجودم که درفضای بی کران روح خسته ام ودراسمان کبودقلبم آشیانه ای ساخته ای کاش می دانستی که چقدردوستت دارم� توای لطافت صبح توای یگانه جانم گرچه من وتوازهم دورباشیم اماپاکی وصداقت ومهربانی توهمیشه همدم من خواهدبود گگل وجودت درگلدان قلبم سرسبزوشاداب خواهدماند
وعشق روایت سوختنئ وروشنایی بخشیدن به روح مجروح عاشق است
+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت
6:5 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
+ نوشته شده در جمعه 4 فروردین1385ساعت
7:52 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
دل من برايت تنگ است
اين جمله امروز چقدر خالي ست ! روزي اين جمله تمام حال مرا بازگو مي كرد .واژه واژه اش بوي تنهايي مرا تمام و كمال مي پراكند . امروز اما ، دل تنگ بودن معنايي ندارد ! حس امروز من دلتنگي نيست. انسان براي آنچه كه اكنون ندارد ، اما ديروز داشته است و فردا شايد داشته باشد دل تنگ مي شود . من امروز تو را ندارم ، درست ! اما ديروز و ديروز و صدها ديروز ديگر هم نداشته ام و براي داشتنت هيچ فردايي متصور نيست ! داشتنت خاطره ايست آن چنان كه ديگر به افسانه هاي هزار و يكشب مي ماند و از سوي ديگر محالواره ايست براي فردايي كه به جادوي هيچ غول چراغي ، هرگز نخواهد آمد !! به من حق بده كه دلتنگ نيستم . من اصلا هيچ نيستم ! هيچ ندارم ! احساسم تكه تكه شده و تصاوير معوج اين آينه تكه تكه به هيچ چيز شباهت ندارد . ما به يك گم شدن نياز داشتيم ، بدون فكر كردن ! در لا به لاي برفهاي تقدير كه بر سرمان مي باريد . ما بايد به هم فرصت حرف زدن مي داديم .بايد شجاعت شنيدن را حفظ مي كرديم ،چنان كه شجاعت گفتن را ! اما ما چه كرديم ؟! از هم فرار كرديم ! يا به عبارت بهتر از خودمان گريختيم ! منطق دودوتا چهارتاي مان را به كار گرفتيم و دل بيچاره تعطيل شد !! خواستيم متهمي پيدا كنيم .زمين و آسمان در پيش چشمان ما به شكل «مظنونيني هميشگي» درآمدند كه دستهاشان ، خائنانه ، دستهاي ما را از يكديگر جدا كرده بود !بعد هم وقتي ديديم دستمان به جايي بند نيست ، بند كرديم به خودمان . نازنين روزهاي خوش علاقه ! تمام قصه همين بود ! ما خيلي به هم بدهكاريم . ما به خودمان هم خيلي بدهكاريم ! هزار بهانه جور كرديم تاديگر بهانه هم نباشيم ! غافل از اينكه گريه هاي بي بهانه ، بر خاك مي ريزند و گريه هاي بهانه دار بر شانه ! و اين تفاوت زمين است و آسمان !! آرزوي ديروز فراموش ناشدني ! تو ديگر آرزوي من نيستي !! هيچگاه دلم پايش را از گليم خودش درازتر نكرده است ! آرزوي محال داشتن مثل اميد بستن به سراب ست كه تنها عطش را مي افزايد .آرزوي امروز شايد گريستني باشد بر دامان پرمهرت آن چنان كه سخن را مجالي نباشد و تنها اشك باشد و اشك و بس ! مي بيني كه ! اين هم كم محال نيست !! شهدخت قصر غزلهاي غاشقانه ام ! غزلواره زندگي ما دو سه بيت كم آورد ! سيلاب فاجعه آن چنان مرگبار بود كه طومار عاشقانگي پيچيده شد ، نا تمام ! ما بايد آن را با هم تمام مي كرديم . همان طور كه با هم آغاز كرديم و ادامه داديم . چه اين غزل ، غزل من نبود ، غزل تو هم نبود ، غزل ما بود ! اما ما نه خواستيم و نه توانستيم « به سرايش اين شعر نا تمام » دست زنيم . چه ديگر دست مشتركي باقي نمانده بود !هجوم طوفان دستهاي ما را از هم جدا كرده بود …. چقدر ترانه يغما (1) زيباست : گريه كردم گريه كردم ، اما دردمو نگفتم تكيه كردم به غرورم ، تا ديگه از پا نيقتم چه ترانه بي اثر بود ، مثه مشت زدن به ديوار اولين فصل شكستن ، آخرين خدانگهدار ! من به قله مي رسيدم ، اگه هم ترانه بودي صد تا سد رو مي شكستم ، اگه تو بهانه بودي …اگه تو ترانه بودي …اگه تو بهانه بودي … اما ما نخواستيم هم ترانه بمانيم ، ما بهانه مان را گم كرديم و پشت سد و پاي كوه آخرين خدا نگهدار را هم از يكديگر دريغ كرديم ! بانوي منطقي ! اين همه دليل براي نداشتنت بس نيست ؟!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت
1:41 PM  توسط اسماعیل صادقی
|

اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست. مسير آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمنده شدند
اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست و تو هيچ گاه برنميگردي تا ببيني
اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست
خورشيد هيچ گاه در سرزمين يخبندان قلب تو طلوع نكرد نتابيدو درياچه قطبي چشمان تو را آب نكرد
هيچ پرنده اي روي شاخه هاي دلت ننشست نخواند ونپريد و من بيهوده در انتظار آخرين معجزه بودم و چه دير فهميدم.....؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت
1:34 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
عشق یعنی
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني مهتاب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
+ نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت
10:34 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست مسير آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمنده شدند
اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست و تو هيچ گاه برنميگردي تا ببيني
اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست
خورشيد هيچ گاه در سرزمين يخبندان قلب تو طلوع نكرد نتابيدو درياچه قطبي چشمان تو را آب نكرد
هيچ پرنده اي روي شاخه هاي دلت ننشست نخواند ونپريد و من بيهوده در انتظار آخرين معجزه بودم و چه دير فهميدم.....؟
+ نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت
10:32 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
چه قدر سخت تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزديد
و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی و
به جای اينکه لبريز کينه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش
داری.....
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکيه بدی که يه بار زير
آوار غرورش
همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف
بزنی
اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی....چه قدر
سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی
بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگری ببينی
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت
2:22 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده مي کرد من بيگمان.... تنها
يکبار ديدن تو را آرزو مي کردم و تو نيز شايد.... هرگز نديدن من را...
آنگاه نمي دانم به راستي خداوند کدام يک رامي پذيرفت؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت
2:18 AM  توسط اسماعیل صادقی
|

عشق یعنی ... برای همه "
عشق یعنی ... همون سلام اول .
عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان .
عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد .
عشق یعنی ... انفجار احساسات .
عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری .
عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان .
عشق یعنی ... مایه قوت قلب .
عشق یعنی ... شادی و نشاط .
عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری .
عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه .
عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون .
عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن .
عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه .
عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید .
عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.
عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.
عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه .
عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی .
عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن .
عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه .
عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه .
عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست .
عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی .
عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم .
عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی .
عشق یعنی ... براش یه نامهء رمانتیک بفرستی .
عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن .
عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی .
عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن .
عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن .
عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن .
عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها .
عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته .
عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره .
عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن .
عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن .
عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن .
عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.
عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی .
عشق یعنی ... جادوش کنی .
عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی .
عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره .
عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید. .
عشق یعنی ... دو چهره خندون .
عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره .
عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی .
عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه .
عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست .
عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره .
عشق یعنی ... حرفشو باور کنی .
عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن .
عشق یعنی ... یه جشن مخصوص .
عشق یعنی ... باهاش همراه و همسفر بشی .
عشق یعنی ... وقتی نور ماه سحر آمیز می شه .
عشق یعنی ... ثبت لحظات قشنگ زندگی .
عشق یعنی ... جدایی از همدیگه قابل تصور نباشه .
عشق یعنی ... وقتی تو ملکهء قلب ها هستی .
عشق یعنی ... با شادی و خوشبختی تا آخر عمر با هم بودن .
عشق یعنی ... قصهء زندگی ما،" من و تو "
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت
1:57 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
تو را به داد گاه خواهند كشيد ...
شايد به حبس ابد محكوم شوي
جزئيات جنايتت معلوم نيست
اما...
اثر انگشتت را...
روي قلبي شكسته يافته اند!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت
0:51 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد
اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد
عشق وقتی زیباست که برای تو باشد
تو وقتی زیبا هستی که برای من باشی
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت
0:45 AM  توسط اسماعیل صادقی
|