من به دنبال منم
| |
| من به دنبال منم آن من زندانی تن آن منی کز تن خود می رنجد آن که هر لحظه و آن با تن خود می جنگد من به دنبال منم آن من سرد و کدر آن منی کز رخ سرمای تنش میترسد آن که با هر وزش باد به خود می لرزد من به دنبال منم آن من غمگین و کسل آن منی کز غم خود می نالد آن که پیشانی خود را سر سجده به زمین می ساید من به دنبال منم تا بیابم من گمگشته ی خود را به جهان تا رهایش کنم از حد زبان من هنوزم پی زندان منم |
