من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاريكي
و از نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه من آمدي، براي من اي مهربان چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم
"فروغ فرخزاد"
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت
0:34 AM  توسط اسماعیل صادقی
|
مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد
وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت
او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید
نكته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند .... از آن استفاده كنید
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت
9:18 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
When someone tells you that you can't do something...
Look around...
Consider all options...
Then GO for it!
Use all the things God gave you!
Be creative!
In the end, you will succeed and prove them wrong!
Always remember
Nothing is impossible, if your heart is willing
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت
9:2 PM  توسط اسماعیل صادقی
|