دوستت دارم اما نمی توانم بیانش کنم تو مثل سرابی یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود ... از دیدنت سیرنمی شوم دوستت دارم تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار و مرا به سرخی خون دل شقایق اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست فقط دوستم بدار وترکم نکن
+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت
8:35 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
به یاد داشته باش طرز فکر اشتباه به از دست دادن چیزهای بسیاری منجر می شود
+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت
8:33 PM  توسط اسماعیل صادقی
|
از لحظه های افسرده تنهايی می گريزم و در ابتدای خيابان عشق چشمان پر انتظارت را به دستان صميميت می دوزم
حالا تو آمده ای و تنهايی من از تپش حضور تو شکسته است
تو آمده ای و با آمدنت آرزوهايم راکه چونان پرنده ای درقفس نااميدی زندانی بودند، پروازداده ای
ای آزاده بهارآلود
من زيباترين شعرعشق را از چشمان تو می خوانم
آمدنت بهانه ای شد برای اينکه مرواريد های کوچک اشکم را چون دسته گلی برای تو بريزم و
نامت را در غزل های سبزم جاری کنم
ای زيباترين شعر عشق باآمدنت بهار می رويد و
فصل زيبای گل به شکوه عظمتت سجده می کند

+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت
8:12 PM  توسط اسماعیل صادقی
|